Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :امیلی
تاریخ:سه شنبه 2 خرداد 1391-11:28 ق.ظ

یک انتخاب

از همون ابتدای تولدمون همیشه برامون پیش اومده مواقعی که باید دست به انتخاب می زدیم. نمی دونستیم نتیجه چیه و فقط باید از بین راه های مقابلمون یکی رو انتخاب می کردیم.
آدما هیچوقت نمی تونن برای ادامه مسیرشون چند راه رو انتخاب کنن. 
خاصیت این دنیا اینه که همیشه باید در ازای به دست آوردن چیزی ، چیز دیگری رو از دست  داد. هیچوقت نمیشه در آن واحد صاحب همه چیز بود...

مهم اینه که بدونیم چیزی که در ازای به دست آوردن چیز دیگه داریم از دستش میدیم ، آیا واقعا ارزشش رو داره؟!
(همه ی اینا صرف نظر از مواقعیه که حقی برای انتخاب وجود نداره)




نویسنده :امیلی
تاریخ:سه شنبه 2 خرداد 1391-11:20 ق.ظ

؟؟؟

این چه جور عقیده ی فاسدیه که آدم هر کار یا فکر و خیال مزخرفی که داشته باشه رو الهام از طرف خدا فرض کنه و کارهای زشتش رو با رنگ تقدس ، خوب جلوه بده؟

فقط یه کم وجدان و انصاف لازمه تا آدم بفهمه داره چی کار می کنه!!!


مراقب باشیم عقاید فلسفی مسموم فکر و ذهنمون رو آلوده نکنند. 
در خودمون این توان رو تقویت کنیم که بین افکار خوب و بد  قوه تشخیص داشته باشیم.
کتاب همیشه هم بهترین دوست انسان نیست... خیلی وقتا بزرگترین دشمن انسانه.




نویسنده :امیلی
تاریخ:جمعه 29 اردیبهشت 1391-01:26 ب.ظ

در آرزوی دریا

خیلی وقت بود که دلم یه مسافرت شمال تو فصل بهار می خواست. حالا اینطور که به نظر میاد شکر خدا شرایطش جور شده... آخرین باری که شمال رفتم ده سال پیش بود ، همون سالی که شمال سیل وحشتناکی هم اومد و دست بر قضا ما هم شمال بودیم و خلاصه انقدر از اون سفر ترسیده شدم که حاضر نبودم  دیگه با ماشین برم.

حالا که چند سالی میشه راه آهن مشهد ساری راه افتاده و دیگه ترسی هم نداره ،بالاخره امسال انگار شرایط برای این سفر مهیا شده. ضمنا همیشه سفرهایی که به شمال داشتیم تو تابستون بود و منم از هوای گرم و شرجی خیلی بدم میاد و تحملشو ندارم.. الانم درسته که کم کم هوا رو به گرمی میره ولی بازم یه خرده خنکتر از تابستونه.
دعا کنین باز سیل میلی نیاد که سفرمون برامون زهر نشه!
ته دلم خیلی ذوق کردم... انقدر دلم برای دریا تنگ شده که حد نداره! 
مقصدمون ایشالا محمود آباد هست. اولش می خواستیم بریم نوشهر ولی گویا همه متل های کنار دریاشون ظرفیت تکمیل بودن... حالا امیدوارم اینجا جای قشنگی باشه. 




نویسنده :امیلی
تاریخ:یکشنبه 24 اردیبهشت 1391-10:01 ق.ظ

واژه های کمرنگ

می دونین این روزها چرا خانواده ها انقدر راحت از هم می پاشن؟



علتش کمرنگ شدن این واژه هاست:

تعهد و مسئولیت




نویسنده :امیلی
تاریخ:یکشنبه 10 اردیبهشت 1391-03:34 ب.ظ

Princess' man

اگه دلتون سریال کره ای تاریخی رومانتیک با موزیک و کارگردانی و تصویربرداری فوق العاده زیبا میخواد این سریال رو از دست ندین. البته اگه قلبون تحمل هیجان و استرس رو داره! 







نویسنده :امیلی
تاریخ:یکشنبه 10 اردیبهشت 1391-03:24 ب.ظ

29 سالگی ...به همین سادگی..





نویسنده :امیلی
تاریخ:سه شنبه 5 اردیبهشت 1391-08:15 ب.ظ

صدای درخت

تا به حال شده به صدای درخت گوش بدین؟ ... وقتی که باد ملایم بهاری لابه لای شاخه های درختها می وزه و برگهای سبز تر و تازه رو به حرکت درمیاره، صدایی تولید می کنه که روح آدم رو جلا میده.... 

و این صدا واقعا فوق العاده ست!
کافیه چشمها رو ببندین و فقط گوش بدین... خودش به اندازه صد تا  کلاس مدیتیشن آدمو آروم می کنه




نویسنده :امیلی
تاریخ:چهارشنبه 30 فروردین 1391-08:11 ب.ظ

:(

امروز بعد از مدتها متاسفانه با مامانم دعوام شد.... اصلا دلم نمی خواست اون حرفا رو بزنم ولی حرفای مامانم بدجور رفته بود روی اعصابم. خودم هم بعدش پشیمون شدم ولی همون موقع اصلا نمی تونستم خودمو کنترل کنم...

مشکل اینجاست که مامان از اونجایی که یک عمر  خودش تنها سرپرستمون بوده ، حالا بعد از این همه سال هنوزم ما رو به عنوان بچه می بینه... این وسط  منم از نظر اون همیشه دارم  تو زندگیشون دخالت می کنم! ... اگه حرفی میزنم یا پیشنهادی میدم یعنی دارم فضولی می کنم در حالی که همیشه بعدا دیدند که حق با من بوده و به خودشون به حرفم رسیدند...!!
الان بعد از ده سال در گیر و دار جابه جایی خونه هستند. دنبال مستاجر خوب می گردند و  خودشون قراره یه خونه دیگه رو اجاره کنند. خونه ای که پیدا شده  کاملا مستقله و از نظر مکان و وسعت خیلی عالی و مناسبه. یک حیاط خیلی بزرگ و با صفا هم داره که من با یک نظر عاشقش شدم. منتها عیبش اینه که خیلی قدیمیه و مامانم میترسه عیب های پنهونی داشته باشه که بعدا معلوم بشه. غیر از این ، قیمتش هم یه کم زیاده.
 این وسط چند تا موضوع دیگه هم ذهنشون رو مشغول کرده.
خب منم بهشون حق میدم.  این چند تا جریان روی هم رفته اعصابش رو ضعیف کرده...منم اشتباه کردم که اونطور حرف زدم.کلن همیشه متاسفانه یه کم زود جوش میارم  و این اخلاقم هم دقیقا به مامانم رفته! ولی خوب باید بتونم روی خودم  هم کنترل داشته باشم.

پ.ن: ابن چند وقت خیلی به سریال همسران که دوباره از شبکه آی فیلم پخش میشد عادت کرده بودم. حیف که تموم شد... سریالش رو اون زمون که بار اول پخش میشد بچه بودم و چیزی ازش نمی فهمیدم. ولی الان روابطشون خیلی برام ملموس بود و خیلی شخصیت هاشو دوست داشتم.





نویسنده :امیلی
تاریخ:پنجشنبه 24 فروردین 1391-11:52 ق.ظ

آزمون شخصیت


این آزمون  شخصیت خیلی به نظرم جالب و تا حد زیادی درست اومد.
خوبی این تست اینه که آخر کار ، توصیه های روانشناسی خوبی هم می کنه.


تست شخصیت شناسی




نویسنده :امیلی
تاریخ:سه شنبه 22 فروردین 1391-06:02 ب.ظ

؟

خودم هم نمی فهمم دلیل این همه لباس دوختن و خرید کردن چیه ، وقتی که هیچ علاقه ای به شرکت در جشن ها در خودم نمی بینم









  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2