تبلیغات
آوایی از دوردست - سردرگمی

دورها آواییست که مرا می خواند


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :امیلی
تاریخ:پنجشنبه 10 فروردین 1391-11:32 ق.ظ

سردرگمی

دو روزه که چند تا اتفاق غیر منتظره پشت سر هم غافلگیرم کردند! یه حالت گیجی و کرختی عجیبی دارم . انگار ذهنم قادر به تجزیه و تحلیل نیست.... برام عجیب بود وقتی دو روز پیش به چشم خودم دیدم خدا چقدر دوستم داره و چقدر هوامو داره... انقدر که نزدیک بود بزنم زیر گریه.
 اونوقت دیروز؟...... واقعا سر در نمیارم!.... شاید خدا می خواست با این خوشحالی های کوچیک دلمو خوش کنه تا بیشتر از این شوکه نشم!...
خدایا.... می دونم می خوای بگی قدرت مطلق تویی.... به چشم خودم می بینم و حس می کنم که کاری از دستم برنمیاد.... ولی آخه....
یعنی بازم باید صبر کنم؟... دوری و جدایی عزیزترین قوم و خویشم سرنوشتیه که باید بپذیرمش؟.... واقعا چی میشد اگه؟....
 واقعا نمی دونم... وقتی پریروز با دو تا فرشته ی مهربون غافلگیرم کردی ، یعنی اینکه می خوای دلگرمم کنی.. نه؟
لابد این اتفاق هم پشتش حکمتی هست... مگه نه؟ ... لابد مصلحت نیست.... می خوای بگی عوض این یکی، اون یکی رو بهت برگردوندم. ولی خدایا... حتما باید یکی شون باشه؟ نمیشه هردو باشن؟... تو که می دونی هردوشون بعد از مادر ، عزیزترین کسانم هستن...
خدایا.... ای کاش انقدر امتحانم نمی کردی....




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()