تبلیغات
آوایی از دوردست - :(

دورها آواییست که مرا می خواند


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :امیلی
تاریخ:چهارشنبه 30 فروردین 1391-08:11 ب.ظ

:(

امروز بعد از مدتها متاسفانه با مامانم دعوام شد.... اصلا دلم نمی خواست اون حرفا رو بزنم ولی حرفای مامانم بدجور رفته بود روی اعصابم. خودم هم بعدش پشیمون شدم ولی همون موقع اصلا نمی تونستم خودمو کنترل کنم...
مشکل اینجاست که مامان از اونجایی که یک عمر  خودش تنها سرپرستمون بوده ، حالا بعد از این همه سال هنوزم ما رو به عنوان بچه می بینه... این وسط  منم از نظر اون همیشه دارم  تو زندگیشون دخالت می کنم! ... اگه حرفی میزنم یا پیشنهادی میدم یعنی دارم فضولی می کنم در حالی که همیشه بعدا دیدند که حق با من بوده و به خودشون به حرفم رسیدند...!!
الان بعد از ده سال در گیر و دار جابه جایی خونه هستند. دنبال مستاجر خوب می گردند و  خودشون قراره یه خونه دیگه رو اجاره کنند. خونه ای که پیدا شده  کاملا مستقله و از نظر مکان و وسعت خیلی عالی و مناسبه. یک حیاط خیلی بزرگ و با صفا هم داره که من با یک نظر عاشقش شدم. منتها عیبش اینه که خیلی قدیمیه و مامانم میترسه عیب های پنهونی داشته باشه که بعدا معلوم بشه. غیر از این ، قیمتش هم یه کم زیاده.
 این وسط چند تا موضوع دیگه هم ذهنشون رو مشغول کرده.
خب منم بهشون حق میدم.  این چند تا جریان روی هم رفته اعصابش رو ضعیف کرده...منم اشتباه کردم که اونطور حرف زدم.کلن همیشه متاسفانه یه کم زود جوش میارم  و این اخلاقم هم دقیقا به مامانم رفته! ولی خوب باید بتونم روی خودم  هم کنترل داشته باشم.

پ.ن: ابن چند وقت خیلی به سریال همسران که دوباره از شبکه آی فیلم پخش میشد عادت کرده بودم. حیف که تموم شد... سریالش رو اون زمون که بار اول پخش میشد بچه بودم و چیزی ازش نمی فهمیدم. ولی الان روابطشون خیلی برام ملموس بود و خیلی شخصیت هاشو دوست داشتم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()